مونس جان

حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرموده اند:

 برترین چیزی‌که بنده به‌وسیله آن به خداوند نزدیک می‌شود، پس از شناخت خدا نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و تکبر است.

 هرکس در وجودش پنددهنده‌ای نداشته باشد، دشمنش بر او مسلط می‌شود.

از سستی و بی‌حوصلگی بپرهیز؛ زیرا این دو خصلت، تو را از بهره‌وری از نعمت‌های دنیا و آخرت باز می‌دارد.

صحیفه‌امام کاظم(علیه السلام)، ج 1، ص 452 تا 475

ناصح درونی

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
هر کس برای خود نصیحت کننده ای از درون خود قرار ندهد، پند و موعظه دیگران، او را سود نبخشد.
بحار الانوار، ج 78، باب 22،

اتاق خود را عوض کن

طلبه ای نقل می کند:

در اوایل طلبگی ام، روزی مرحوم علامه به حجره ام تشریف آوردند و فرمودند:

« به ظاهر در این جا غیبت شده است! »

گفتم: بله؛ پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان از من بالاتر بود، این جا بودند و غیبت کسی را کردند. علامه فرمودند: « باید می گفتی از این جا بروند، این حجره دیگر برای درس خواندن مناسب نیست؛ اتاق خود را عوض کن. »

سوء ظن

پس از نجات از غفلت، بايد نسبت به آنچه انسان را دوباره به غفلت مى‌كشاند، هشيار بود و از اين رو انسان بايد هم نعمت‌هاى خدا را بشناسد و هم بداند كه در همه حالات، در مشهد و محضر الهى است و هم نسبت به خود، خوش گمان نباشد؛ زيرا خوش گمانى باعث مى‌شود كه انسان كارهاى خود را حمل بر صحت و آنها را توجيه كند و توجيه كردن تبهكاري‌ها غفلت زاست و با تهذيب روح، سازگار نيست. چنين كسى، ديگر به توبه و مانند آن راه نمى‌يابد تا تبهكاري‌هاى گذشته را ترميم كند؛ زيرا كارهاى خود را، زشت نمى‌پندارد تا از آنها توبه كند انسان نسبت به ديگران نبايد سوء ‌ظن داشته باشد؛ مگر اين كه شواهدى بر آن دلالت كند، ولى نسبت به خود بايد سوء ظن داشته باشد. انسان وقتى نسبت به خود بدگمان باشد، اصل را بر اين قرار نمى‌دهد كه انسان خوبى است و كارهاى خوب مى‌كند، بلكه اصل را بر اين قرار مى‌دهد كه ممكن است گناه و خلاف بكند. از اين رو كارهاى خود را فوراً حمل بر صحت نمى‌كند بلكه مى‌كوشد با ترازوى الهى آن را ارزيابى كند.

جواد جوادی آملی

برای خدمت تن، روح را نفرسودن

شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست

برای خاطر بیچارگان نیاسودن 

 

بکاخ دهر که آلایش است بنیادش

مقیم گشتن و دامان خود نیالودن 

 

همی ز عادت و کردار زشت کم کردن

هماره بر صفت و خوی نیک افزودن 

 

ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن

برای خدمت تن، روح را نفرسودن 

 

برون شدن ز خرابات زندگی هشیار

ز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن 

 

رهی که گمرهیش در پی است نسپردن

دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن 

 

پروین اعتصامی

 

انسان همه چیز ساز

انسان این همه وسایل پیشرفته ساخته؛ تلفن، کامپیوتر، هواپیما. انسان همه این ها را می سازد ولی روح خودش را نمی سازد؛ همه این ها را می سازد ولی خودش را می بازد،
پیچ و مهره این همه وسیله را محکم می کند و آنقدر دقیق و میزان می بندد، اما پیچ و مهره خودش، پیچ و مهره ایمانش شل است؛ تق و لق می شود و می شکند.

جسم مانند فرودگاه است و روح مانند هواپیما. هواپیمای روح در فرودگاه جسم می نشیند. خداوند بنده اش را به مهمانی خود دعوت کرده و او باید روحش را به سوی خدا به پرواز درآورد. تا نفس قطع شود ( و مرگ فرا رسد) هواپیما به پرواز در می آیداما اگر نقص فنی داشته باشد، سقوط می کند؛ «گناه» نقص فنی این هواپیماست. کسی که نقص فنی نداشته باشد، به مهمانی خالق می رود و آن جا روزی می خورد.

عمل به وعده یا تشرف؟

 مرحوم حامد می فرمود:

«اگر روزی با کسی وعده گذاشته باشی، و نوکر امام زمان(ع) بیاید و بگوید: آقا می فرمایند: اگر بخواهی ما را ببینی، مانعی نیست و می توانی به دیدار ما مشرف بشوی، شما باید بگویی: ببخشید آقا جان! با کمال معذرت من الان وعده دارم نمی توانم بیایم.یکی از علما از طریق علوم غریبه جای حضرت را در بازار پیدا کرد که پیش یک کفاشی است. خواست جلو برود ولی حضرت تصرفی کردند که در جای خود بماند. پینه دوز مشغول کار بود و حضرت به او فرمودند: کفش ما را درست کن. پینه دوز گفت: ببخشید آقا جان، من وعده دارم نمی توانم.این عالم خیلی به خودش فشار می آورد که چرا این پینه دوز نمی داند در محضر امام زمان(ع) است و درخواست حضرت را رد می کند. حضرت برای بار دوم هم فرمود و دوباره پینه دوز همین جواب را داد تا این که در مرتبه ی سوم این عالم خیلی عصبانی شد.یک مرتبه پیرمرد پینه دوز آقا را بغل کرد و گفت: آقا جان! می خواهید فریاد بزنم و بگویم: مردم! آن کسی را که دنبالش هستید پیش من است. و می خواست به عالم بفهماند من می دانم در محضر حضرت هستم.
بعد حضرت رو به عالم کرد و فرمود: اگر این گونه بشوید ما به سراغ شما می آییم.
نقطه ی ضعف این عالم این بود که خلف وعده می کرد و این گونه حضرت به او درس دادند.»
همچنین ایشان می فرمود: «اگر با کسی در ساعت معینی وعده دارید و در همان ساعت در حال احتضار هستید وصیت کنید اگر جان دادم، جنازه ام را سر وعده ببرید تا خلف وعده نکرده باشید.»

دانی که را سزد صفت پاکی

 دانی که را سزد صفت پاکی                             آن کو وجود پاک نیالاید

در تنگنای پست تن مسکین                        جان بلند خویش نفرساید 

دزدند خود پرستی و خودکامی                       با این دو فرقه راه نپیماید 

تا خلق ازو رسند به آسایش                        هرگز بعمر خویش نیاساید 

آنروز که آسمانش برافرازد                                   از توسن غرور بزیر آید 

تا دیگران گرسنه و مسکینند                       بر مال و جاه خویش نیفزاید 

در محضری که مفتی و حاکم شد                       زر بیند و خلاف نفرماید 

تا بر برهنه جامه نپوشاند                               از بهر خویش بام نیفراید 

تا کودکی یتیم همی بیند                              اندام طفل خویش نیاراید 

مردم بدین صفات اگر یابی                         گر نام او فرشته نهی، شاید  

پروین اعتصامی