تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
ای حسینی که همه، مست تولای تواند
. . .
زنده از خون تو شد دین حبیب یزدان
. . .
اهل بیت تو شفاعتگر روز حشرند
. . .
اشکها بین، که همه ناله و افغان دارند
جمله عطشان لب تشنه ی سقای تواند
روز عاشور و به هنگام نماز آخر
در سما، خیل ملائک به تماشای تواند
گاهواره مانده خالی، به کجا شد اصغر
. . .
آن زمانی که فتادی به زمین، روح نماز
تیرها سجده کنان بر همه اعضای تواند
بر سر نیزه بخوان آیه، الا سبط نبی
گرد اطفال و حریمت، همه اعدای تواند
یکی از خلفای بنی عباس به دل درد شدیدی مبتلا شد. «بختیشوع» که از پزشکان ماهر آن زمان بود، بر بالین او رفت و پس از معاینه، معجونی درست کرد و به خلیفه داد. او خورد، ولی خوب نشد. بختیشوع که ازدرمان او ناامید شده بود گفت: «آنچه مربوط به علم پزشکی بود را انجام دادم، ولی درد تو با این درمانها بهبود نمییابد؛ مگر اینکه شخصی که دعایش مستجاب میشود و در پیشگاه خدا مقامی دارد برای تو دعا کند.» خلیفه به یکی از دربانان گفت: «موسی بن جعفر (علیه السلام) را به اینجا بیاور.» او رفت و امام علیه السلام را آورد. آن مرد دربان در بین راه دید که امام کاظم علیه السلام مشغول راز و نیاز و دعا کردن است.
در همان لحظه درد خلیفه برطرف شد و او شفا یافت. خلیفه پس از بهبودی، امام کاظم علیه السلام را به حق جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله قسم داد تا بداند آن حضرت چه دعایی برایش کرده است. امام فرمود: "گفتم خدایا! همان گونه که نتیجه ذلت بار گناه را به خلیفه نشان دادی، نتیجه عزت بخش اطاعت مرا نیز به او نشان بده."
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرموده اند:
برترین چیزیکه بنده بهوسیله آن به خداوند نزدیک میشود، پس از شناخت خدا نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و تکبر است.
هرکس در وجودش پنددهندهای نداشته باشد، دشمنش بر او مسلط میشود.
از سستی و بیحوصلگی بپرهیز؛ زیرا این دو خصلت، تو را از بهرهوری از نعمتهای دنیا و آخرت باز میدارد.
صحیفهامام کاظم(علیه السلام)، ج 1، ص 452 تا 475حضرت امام سجاد علیهالسلام فرموده اند:
هر آیهای از قرآن، گنجینهای از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را كه مشغول خواندن میشوی، در آن دقّت كن كه چه مییابی.
مستدرك الوسایل: ج 4، ص 238، ح 3
آه از آن ســاعـتـی کـه بـا تـن چـاک چـاک
نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک
خدایا!
تو این سال، کارهایی کرده ام،
که منو از انجام اونها نهی کرده بودی و راضی نبودی به اینکه من اون کارها رو انجام بدم.
کارهایی که شاید اصلن یادم نیست ولی . . .
با این حال گفته ای که "بعد اجترایی علیک" می تونم توبه کنم
پس بار الها! به خاطر انجام اون کارها ازت معذرت می خوام. منو ببخش. و کارهایی رو که انجام دادم برای تقرب به تو از من بپذیر.
و امیدم رو قطع نکن ای کریم!
مفاتیح الجنان، روز آخر ماه ذی حجه
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
حافظ
خانم"میچل باچلت" رییسجمهور شیلی و رییس اتحادیه آمریکای جنوبی در جلسه افتتاحیه نشست سران عرب و آمریکایجنوبی با استفاده از نام دیرین و اصیل "خلیج فارس" در میان سران کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گفت: خلیج فارس از جایگاه مهمی نزد کشورهای آمریکای جنوبی برخوردار است.
بی تو ای صاحب زمان
بیقرارم هر زمان
بی تو در دام بلا افتاده ام . . .
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن که خواجه خود روش بنده پروری داند
"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خواندهاند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... (حضرت امام) حسین (علیه السلام) با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مىكند و مرده را حیات مىبخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمهاى است كه با خون تلفظ مىشود."
"این كه (حضرت امام) حسین (علیه السلام) فریاد مىزند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مىبیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمىبیند - فریاد مىزند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار (حضرت امام) حسین (علیه السلام) را از عاشقانش بیان مىكند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مىنماید."
علی شریعتی
الکمال کل الکمال التفقه فی الدین و الصبر علی النائبه و تقدیر المعیشه:
نهایت کمال تفقه در دین، صبر بر ناملایمات و اقتصاد در زندگی است.
اصول کافی،جلد 1،کتاب فضل العلم
انا لله و انا اليه راجعون ! چه مصيبت بزرگى كه مجازات آن نيز بزرگ است!
واى از رسوايى ، كم حيايى و بى وفايى !
چرا در حضور او گناهان كبيره را انجام دادم ؛ در حالى كه آن را از كوچكترين آفريدگان او پنهان مى كردم و چرا در حالى كه همراه من بود ملاحظه او را نكردم .
او بديها و گناهانم را پوشانيد ولى احترام اين پوشش را نگه نداشتم .
آه از سيه روزى من در لحظه ورود بر او! با چه رويى با او ديدار كنم ! با چه زبانى با او نجوا كنم در حالى كه پيمانها و سوگندها را بعد از محكم نمودن آنها شكستم .
هنگامى كه او را خواندم در خطاها فرو رفته بودم ولى دعوتم را اجابت فرمود؛ در حالى كه احتياجى به من نداشت .
در حالى كه با او بيگانه بودم مرا دعوت كرد ولى من به او پاسخى ندادم ؛ به من روى نمود ولى از او روى گرداندم .
واى از كار زشت من و بدكاريم ! چگونه جراءت كردم و چطور خود را فريب دادم ! خدايا بخاطر اين كارهاى بسيار زشت و اين حالات دردناك و بد به فريادم برس !
المراقبات
حضرت علی بن محمد الهادی علیه السلام فرموده اند:
كسي كه خود را سبك شمارد و قدر خويش نداند، از شر او در امان مباش.
نا رضايتي پدر و مادر كمي روزي را بدنبال دارد و آدمي را به ذلت مي كشاند.
مردم در دنيا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.
افسوس كوتاهي در انجام كار را با گرفتن تصميم قاطع جبران كنيد.
وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد عليه السلام را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادى عليه السلام كه در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانوادهاش در مدینه ماند.
پس از آن كه حضرت جواد عليه السلام به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس و جو كرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد عليه السلام، على بن محمد عليه السلام، شش سال دارد، گفت این خطرناك است؛ ما باید به فكرش باشیم. معتصم شخصى را كه از نزدیكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدینه برود و در آن جا كسى را كه دشمن اهلبیت است پیدا كند و این كودك را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این كودك را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.
این شخص از بغداد به مدینه آمد و یكى از علماى مدینه را به نام «الجُنیدى»، كه جزو مخالفترین و دشمنترینِ مردم با اهلبیت علیهمالسّلام بود - در مدینه از این قبیل علما آن وقت بودند - براى این كار پیدا كرد و به او گفت من مأموریت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ این كودك كنم، تا نگذارى هیچ كس با او رفت و آمد كند و او را آنطور كه ما مىخواهیم، تربیت كن.
بعد از چند وقت یكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از كودكایى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد. الجنیدى گفت: كودك؟! این كودك است؟! من یك مسأله از ادب براى او بیان مىكنم، او بابهایى از ادب را براى من بیان مىكند كه من استفاده مىكنم! اینها كجا درس خواندهاند؟! گاهى به او، وقتى مىخواهد وارد حجره شود، مىگویم یك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مىخواسته اذیت كند - مىپرسد چه سورهیى بخوانم. من به او گفتم سوره بزرگى؛ مثلاً سوره آلعمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! اینها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند؛ كودك؟!
ارتباط این كودك - كه علىالظاهر كودك است، اما ولى الله است؛ «و آتَیناهُ الحُكمُ صَبیًّا» - با این استاد مدتى ادامه پیدا كرد و استاد شد یكى از شیعیان مخلص اهلبیت!
سيد علي خامنه اي
زندگى دنیا بازیچهاى بیش نبوده و زندگى حقیقى سراى آخرت است. انسان در زندگى دنیا
وظیفهاى جز آماده شدن براى زندگى آخرت و پیشه كردن بندگى و تواضع در مقابل
خدا ندارد. حجابى بین او و پروردگارش نیست. و چارهاى جز ایستادن در پیشگاه خداوند نمیباشد.
بنابراین انسان باید در جایگاه نیاز ایستاده و علامت بندگى را در خود آشكار نماید؛ و با مراقبت در روزها و شبهاى مختلف و ماهها و سالها به او متوسل و خود را در مسیر وزش بادهاى انس و نسیمهاى قدس او قرار دهد. چنانكه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در طول زندگانى شما نسیم هایى از رحمتهاى پروردگار مى وزد، بهوش باشید! به آن رو كنید و به آن پشت نكنید.